مرتضى راوندى

402

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين مستزاد را نيز به سال ( 1329 ه . ق ) كه ملّت ايران هنوز از فرهنگ دنياى متمدن در هراس بود و صاحبان افكار جديد با چماق تكفير ملا نمايان دست و گريبان بودند ، در مشهد سروده و در روزنامهء نوبهار انتشار داده است ، از ماست كه بر ماست ! اين دود سيهفام كه از بام وطن خاست * از ماست كه بر ماست وين شعلهء سوزان كه برآمد ز چپ و راست * از ماست كه بر ماست جان گر به لب ما رسد از غير نناليم * با كس نسگاليم از خويش بناليم كه جان سخن اينجاست * از ماست كه بر ماست يك تن چو موافق شد يك دشت سپاه است * با تاج و كلاه است ملكى چو نفاق آورد او يكه و تنهاست * از ماست كه بر ماست ما كهنه چناريم كه از باد نناليم * بر خاك بباليم ليكن چه كنيم ، آتش ما در شكم ماست * از ماست كه بر ماست اسلام گر اين روز چنين زار و ضعيف است * زين قوم شريف است نه جرم ز عيسى نه تعدى ز كليساست * از ماست كه بر ماست ده سال به يك مدرسه گفتيم و شنفتيم * تا روز نخفتيم و امروز بديديم كه آن جمله معماست * از ماست كه بر ماست گوييم كه بيدار شديم اين چه خيالى است * بيدارى ما چيست بيدارى طفلى است كه محتاج به لالاست * از ماست كه بر ماست از شيمى و جغرافى و تاريخ نفوريم * از فلسفه دوريم وز قالَ و انْ قُلْت به هر مدرسه غوغاست * از ماست كه بر ماست گويند بهار از دل و جان عاشق غربى است * يا كافر حربى است ما بحث نرانيم در آن نكته كه پيداست * از ماست كه بر ماست اين قصيده را كه مخاطب آن سر ادوارد گرى « 1 » ، وزير خارجهء انگلستان است ، در سال ( 1328 ه . ق ) در خراسان سروده و در روزنامهء حبل المتين كلكته انتشار داده است « 2 » .

--> ( 1 ) . Sir Edward Grey ( 2 ) . در ديوان شاعر جلد اول ، تاريخ نظم قصيده 1289 ش ( 1328 ه . ق ) معين شده اما براون در تاريخ ايران 11 نوامبر 1912 م يادداشت كرده كه مطابق است با ذيحجهء 1330 ه . ق و من نمىدانم كدام يك از اين دو صحيح است .